- 23:38 1405/2/6
- میسو
یه وقتایی دوست دارم بنویسم اما بنظر بیاد دارم بالای یه کوه داد میزنم یا از خودم میخوام خفه بشم. حتی نمیخوام این غلطهای املایی رواصلاح کنم. یادش بخیر اولین اکسم همیشه منو با غلط املایی سورپرایز میکردی تو مکالمه و من با تحکم بر دید ادبیم، غلط ها رو اصلاح میکردم.
اگر بخوام از روزگار جوانی بگم. الان خیلی غذا خوردم و حالم واقعا بده از کرده خودم پشیمونم. احساس میکنم به ستوه اومدم. اینجوری که شرایط این مدت آدما رو به ستوه اورده، من قبلا تجربه کردم پس ستوه در ستوه در ستوه. ستوه به توان سه.
اما کاش اینجوری بود که توی یه شهر آروم که هجیکردن اسمش سخت بود درس میخوندم و کار میکردم. حس غربت کشور زادگاهم، اینجا همیشه برای من غربت بوده.
We are all trying???
این سریال رو دوست دارم تا اینجای کار سه قسمت اومده.
داستان راجعبه نویسندهی ناکامیه که بیست ساله داره فیلمنامه مینویسه اما برخلاف هم رده هایش نتونسته فیلمی تولید کنه.
تفریحش تماشای فیلم های تکراری روی دیوار خونهی برادرش که هیچوقت خونه نیست، دیدنه.
همه باهاش بدن. اون زیاد صحبت میکنه و این همه رو آزار میده. وقتی ناراحته از ارتفاع اسمشو بلند تکرار میکنه.
همکاراش طردش میکنن و میگن باید قطع ارتباط کنیم. اونا بهش انگ بی استعدادی میزنن. ساعت داره که زودتر از احوالاتش، احساسش رو نشون میده.
فقط به نفر هست که ممکنه شروع به درکش کنه. دختر همسایه که توی دفتر فیلم، فیلمنامه ها رو غربال میکنه....
بعد از نوشتن دوکبوکی یاد مرگ نویسندهی دوکبوکی افتادم.
شاید هم مرگ خودخواسته.