لیلیت

لیلیت

بقیه وبلاگ هامو هم بخونید.

کافکا در کرانه نیست

  • 00:44 1405/3/16
  • میسو

من نسبت به تروماهای کودکی حساسم. هیچوقت حل نشدن. هیچوقت نگفتم من همیشه یادم میاد و پیش به تراپیست راجع‌بهش زار نزدم.یه سری ترومای معمولی حتی مثل نزاع والدین هم باعث شده هرجا دعوا و سروصدا بببینم دست و پاهام شل بشه. حالا که بزرگ شدم اگه یه وقت به بحثی تو خونه پیش بیاد مثل اون روزا میشم سردم میشه خوابم می‌گیره انگار روی برف خوابیدم حتی اگر با برادر کوچکترم هم بحثم بشه. اون حس مهمه اون حسی که نمی‌خوام یادآوری بشه.

همیشه طوری رفتار میکنم که کسی متوجه نمیشه ولی از درون مثل یه لگوی شکسته ام. بنابراین به این فکر می‌کنم باید ازدواج آرومی داشته باشم وگرنه می‌افتم.