- 15:39 1405/2/29
- میسو
امروز یه پرتقالم یه توت فرنگی نیوزیلندی امروز یه سرما ام که کسی نمیتونه جلومو بگیره. از صحبتی که خانوم فالگیر زد خجالت کشیدم درحالیکه ازک تعریف کرده و با خودم گفتم اگه یکی اسم و اسم مادر رو بببینن متوجه میشه منم مگه چندتا... یا نام مادر... داریم البته ممکنه داشته باشیم. بهرحال امروز دیر بیدار شدم و حتی نتونستم توی گروه دخترا چک لیست بزارم. همینطور سام اسمیت انهولی میخونه و دارم فکر میکنم از گرما متنفرم. کاش الان یه بعدازظهر زمستونی بود که آدما از ترس سرما تو خونه مونده بودن. از ازدحام تابستونی توی فضاهای سبز متنفرم جاهایی که زمستون خالی از سکنه میشه. بهرحال اگر نمیتونی به خودت برگردی باید یه آدم جدید بسازی مثل مسافر زمان. تمام خواب هامو فراموش کردم و ناراحتم.