- 01:29 1405/2/29
- میسو
الان همه خوابن اما دوست داشتم همه خواب نبودن. یعنی یه زندگی در شب داشتم. همه منظورم خانواده نیست. اونا از زندگی در شب زیاد خوششون نمیاد اما این برنامه کنه برای دوران استقلالم. بهرحال خوابم نه که نیاد اما دوست دارم سرگرم یه بحث باشم یا الان برم یه کافه شبانه. بیخیال اونقدرا بزرگ شدم اما خب هنوز به لایف استایل موردعلاقم دسترسی ندارم. بهرحال منم توی شهری با شب های زنده زندگی نمیکنم که اینجا نه سئوله نه استانبول نه هیچ شهر دارای شب های زنده.
وسط این فکرها، همزمان میتونم بهتون بگم دوتا سریال رو دراپ کردم اول اینکه سریال جدید آیو رو که تا قیمت ده دیدم ول کردم نمیدونم چرا اما دیگه دلم نمیخواد بببینمش دومی هم پنج قسمت درحال پخش مثل همون قبلی دقیقا سریال مشکلات مالی مارگو دیدم اونم احتمالا ول میکنم چون مارگو داره به خاک سیاه میشینه.
در این برهه باید بگم زندگی واقعا جالبه همه چیز به هم بستگی داره کجا به دنیا بیایچه درسی چه کاری که علاقه ای....خلاصه که دره و قله برای همه با هم فرق داره.
خب پاراگراف آخر شبیه استاد های انگیزشی شد و دلم نمیخواست بهرحال منم که آزمندیان نمیشم.
اگر از پیشینه مطالعات و علاقم به مباحث انگیزشی زرد و سنی که شروع کردم بگم احتمالا شخصیتی که اینجا میشناسید عجیب بنظر میاد.حداقل خوشحالم که تموم شده و الان هم منطقی ام.
خب شما اسم پست رو بببین!
من یه بار بامداد خمار خوندم تو مدرسه آنقدر ناراحت شدم و تازه اونجا فهمیدم اگه یک کتابی که دوست ندارم و مطابقم نیست بخونم یعنی چی. یه حالت کابوسی شده بود برام. بله همین بامداد خمار.