<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>لیلیت</title>
	<link>https://kyotohouse.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://kyotohouse.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>بقیه وبلاگ هامو هم بخونید.</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 13:42:17 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>فینگلیش</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/165</link>
				<description><![CDATA[<p>فینگلیش</p><p>این زبان انگلیسی داستانی شده. من تو مدرسه کلاس زبان میرفتم و زبانم خیلی خوب بود. اول دبیرستان رها کردم و افتادم تو ریاضی فیزیک ملعون. بهرحال. یه دوره کنکور زبان دادم همچنان دوست داشتم زبان رو خیلی بیشتر از ریاضی اما کمتر از هنر. هرچند زبان نخوندم دانشگاه. الان همیشه روتین دارم اما هیچوقت تموم نمیشه. نمی‌دونم مشکلم باهاش چیه. گاهی فکر میکنم چون خودمو قاطی زبان های دیگه کردم نسبت به انگلیسی حس خوبی ندارم. خب الان بایدیه. این کاریه که امسال باید بکنم. حداقل تسلط در نوشتار. لولم متوسطه. تو لغت خوبم خیلی چیزها رو بلدم اما یادم رفته. نمی‌دونم چرا رغبتی ندارم بشه.</p><p>یه چیزی میگم اما زیاد یا آلمانی هم حال نمیکنم. در حد لغت سازی خوشم میاد.</p><p>نمی‌دونم دیگه هرچیزی که نرمال و خوبه من دوست ندارم.</p><p>خونه تنهام و دارم زندگی میکنم. فکر کنم آرزوم داره این میشه. تنها زندگی کردن.</p><p> </p><p>وقتی میبینم تنهایی کیفیت زندگیم فرق داره چطوری خودمو گول بزنم؟</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 13:42:17 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/165/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/165</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>T</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/164</link>
				<description><![CDATA[<p>بچه ها من می‌خوام آدرس ایمیل رو عوض کنم میزنم روی ویرایش قسمت پایین ایمیل میگه اسمی فعلی شما فعال است و اجازه نمی‌ده.</p><p>شما چطوری انجام میدین؟</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 16 Jul 2026 22:36:07 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/164/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/164</guid>
				<slash:comments>3</slash:comments>
			</item><item>
				<title>در خلال روز</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/163</link>
				<description><![CDATA[<p>ردیف آخر همیشه ردیف آخر دونفر بودن من و اون.</p><p>من مشرف به پنجره. هر پنجشنبه بیهوده می اومد من از پنجره میدیدمش اون به بالا نگاه میکرد. هر اردیبهشت میدیدمش هر اذرماه. بدون کلامی. بدون کلامی.</p><p>حالا نمی‌بینمش حالا نیست حالا آرزوم برآورده شده دیگه از یه راه رد نمیشیم. حالا زنی که دوستش داره شبیه منه.</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 16 Jul 2026 13:50:07 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/163/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/163</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>زن دریایی</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/162</link>
				<description><![CDATA[<p>با موهای خیس می‌خوابید. شاید او می آمد و خواب موهایش را خشک می‌کرد. موسیقی پرواز می‌کرد. زن میخواست کرم شب تاب باشد و بچرخد از آوازش مرد بیدار شود و پنجره اتاقش را باز کند.</p><p>مرد گم شده بود. کاپیتان نمی‌دانست کجاست. پنجره زیردریایی را محو گرفته بود. موهای زن خیس بود. </p><p> </p><p>صبح بیدار شد. موهایش بوی دریا میداد.</p><p> </p><p>خام و مخدوش از تصور آنی.</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 22:22:23 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/162/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/162</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>ز</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/161</link>
				<description><![CDATA[<p>آدمایی که شما رو ترومایز می‌کنن واقعاً خطرناکن.</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 12 Jul 2026 01:21:33 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/161/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/161</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>خ</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/160</link>
				<description><![CDATA[<p>یه حس بدی به یه نفر پیدا کردم.</p><p>چند روز پیش با یکی یه صحبتی کردم راجع‌به مشکل که راجع‌به علاقه به دوست معمولیش بود. اون دوست معمولیش به خصیصه مشترکی با یه آدمی که من در گذشته می‌شناختم داشت. هرچند اون آدم گفت این ها یکی نیستن. اما چطور ممکنه چنین همزمانی ای پیش بیاد چون اون آدم در گذشته من درست دو روز بعد این مکالمه از کانالم لغت داده منو از کانالش ریمووو کرد و چت هامونو دوطرفه پاک کرد حالا من دوساله با این آدم حرف نزدم. و حتی به اون شخص هم مشخصا چیز بدی نگیتم راجبهش.</p><p>چطور خودمو قانع کنم هم رو نمیشناسن؟</p><p>در ادامه با اون دختر چند ساله دوستم اما شناختم به حدی نیست که بدونم راست میگه. بعد رفتار پسره برام مهم نیست فقط می‌خوام بدونم دختره اگه امن نیست که دیگه ارتباطی نباشه.</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 12 Jul 2026 01:17:25 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/160/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/160</guid>
				<slash:comments>13</slash:comments>
			</item><item>
				<title>بلاگیکس</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/159</link>
				<description><![CDATA[<p>قسمت آرامبخش روزم وقتیه که میام تو سکوت بلاگیکس می‌چرخم.</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 06 Jul 2026 17:16:24 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/159/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/159</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>برای د عزیزم</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/158</link>
				<description><![CDATA[<p>نمی‌دونم چرا در از ذهنم پاک نمیشه. این سه سالگی عجیب. ممکنه حتی منو نشناسه. مردی که چنگ می‌زنه شاید هم یه تار گلهیستیت تار. </p><p>اگر منو به شکل هارمونیکا تصور کنه چی؟</p><p>به این فکر می‌کنم که براش نامه بنویسم.</p><p>برای د عزیز. برای دست هایش گیر کرده در گلویم.</p><p>برای وقتی که حالم را میپرسد.</p><p>برای وقتی که در آغوشش در تاریکی به ماهتاب نگاه میکنم.</p><p>برای وقتی که راز هایش را میگوید.</p><p>د عزیزم </p><p>نمی‌دانم در کجای زندگی جا مانده‌ام. امیدوارم مرا به خاطر بیاوری.</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 06 Jul 2026 03:34:44 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/158/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/158</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>برای د عزیزم</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/157</link>
				<description><![CDATA[<p>نمی‌دونم چرا در از ذهنم پاک نمیشه. این سه سالگی عجیب. ممکنه حتی منو نشناسه. مردی که چنگ می‌زنه شاید هم یه تار گلهیستیت تار. </p><p>اگر منو به شکل هارمونیکا تصور کنه چی؟</p><p>به این فکر می‌کنم که براش نامه بنویسم.</p><p>برای د عزیز. برای دست هایش گیر کرده در گلویم.</p><p>برای وقتی که حالم را میپرسد.</p><p>برای وقتی که در آغوشش در تاریکی به ماهتاب نگاه میکنم.</p><p>برای وقتی که راز هایش را میگوید.</p><p>د عزیزم </p><p>نمی‌دانم در کجای زندگی جا مانده‌ام. امیدوارم مرا به خاطر بیاوری.</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 06 Jul 2026 03:22:55 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/157/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/157</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تراکنش ناموفق</title>
				<link>https://kyotohouse.blogix.ir/post/156</link>
				<description><![CDATA[<p>دوست داشتم برای د بنویسم. اما حتی نمی‌دونم دقیقا چی و خطاب به کی؟ احتمال میدم به کی؟</p><p>مردی جذاب تره که چنگ بزنه یا مردی که هارمونیکا. هردو درگیر دستن اما من هارمونیکا رو میپسندم چون دست ها رو به وضوح میبینم.</p><p>امروز خیلی خسته‌ام دیروز هم خیلی خوابیدم. راستش دارم عادت شب بیداری پیدا میکنم. مدتیه کافئین نمی‌خورم و اینقدر روی بدنم لاجونم اثر گذاشته ترکش که نمیدونید. حالا هر روز هم نمی‌خوردم یا زیاد.</p><p>قسمت آخر یادداشت های ردیف آخر رو دیدم تو پرم خورد چون اون چیزی که اولین بار اومد تو ذهنم رو خیلی جدی نگرفتم. حتی از شهودم اینقدرم استفاده نمیکنم. اونوقت با عشق فراوان تابستان بی پایان رو شروع کردم اما تا بیست و چند هم که رفتم دیدم چرا این‌قدر کشش کمه. داستان اذیتم کرد. میدونی اون مرحله خواستم و نرسیدن اینا به جوری بود هیچ رقیب و مانعی نبود چندان و این دوتا همش میدونستن همو دوست دارن</p><p> سریال کره‌ای چینی اینجوریه که طرف ممکنه فقط صورتش رو نزدیک صورت پارتنرش ببره و تو قلبت پروانه‌ای بشه. راستش شد اونم اوایل که مدرسه میرفتن. بعد همه چی جوری بود که دیگه ادامه ندادم فقط چند قسمت مونده بود تموم بشه. حقیقتا دوره بزرگسالی شوم حتی بوسه و رابطه شون اندازه یه رمان با سریال یوتیوب برام جالب نبود .</p><p>بعدتر از بیخوابی به مینی سریال یوتوبی دیدم. اسمش کراش دبیرستان بود و ادیتور ها به قسمت رو توی یه قسمت اشتباهی لینک کرده بودن اما بد نبود</p><p> انتظار اثر فاخر نیست. شما فکر کن داری رمان زرد عاشقانه می‌خونی.</p><p>بهرحال روز خوبی نیست برای اینکه مامانم تو مخم بره اما می‌ره مثل متتته. دیشب قبل خواب داشتم فکر میکردم حتی دوست ندارم برای قرار فردا به کافه محبوبم برم زندگی اینجوریه الان برام. </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 05 Jul 2026 14:37:14 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://kyotohouse.blogix.ir/post/156/comment</comments>
				<dc:creator>میسو</dc:creator>
				<guid>https://kyotohouse.blogix.ir/post/156</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>